خرید بک لینک
چند روز پیش داشتیم با احسان شام میرفتیم بیرون که دوستش زنگ زد گفت ما اومدیم فریمان بیاین اینجا دور هم باشیم ... حالا ساعت چند؟ ۱۰شب ... خب دورهمی با دوستای احسانم که شروع کارش با خودمون بود اتمامش با خدا!!!!منم کفری شدم ... آخه بعد از مدتهااااااا ما دو نفر تنها داشتیم جایی میرفتیم و من کلی حرفای این چند وقت اخیرمو جمع کرده بودم که امشب بشینم چند ساعت با احسان خلوت کنم و باهاش حرف بزنم!!!نه اینکه همو نبینیم ها ... میدیدیم ... اونهم هر روز ... یک شب در میون هم که شام یا احسان خونه ما بود یا من خادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا پارسامنش تاريخ: جمعه 30 مرداد 1405 ساعت: 23:42

سلامنمیدونم به کی دارم سلام میکنم ، اصلا هنوزم کسی مونده که بیاد بلاگفا و وبلاگا رو بخونه؟ اصلا هنوزم کسی چیزی تو وبلاگش میزاره؟نمیدونم خیلی وقته اینستا شده دفترچه خاطراتی که جایگزین وبلاگ هامون شده ... ولی یه حس قشنگ ... یک دوستی تازه باعث شد دوباره دلم هوای اینجارو بکنه و دلم بخواد دوباره اینجا چیزی بنویسم ! مکان امنی که میدونم کسی نمیخونه و حواسش نیست!شاید دوباره مرتب آغاز کنم اگر مشغله های زندگی و کار و درس بزاره!آها بزار یه بیوگرافی از خودم اینجا فعلا به یادگار بزارمبه تاریخ شنبه ۲۲ دی ماهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا پارسامنش تاريخ: جمعه 30 مرداد 1405 ساعت: 23:42

 یه پست خوندم از زبان یک خانم نوشته شده بود اینجوری که خانم به آقا میگه برای مهمونی امشب سبزی بگیری ، شب میرسه و مهمونا میان میان و خانم خیلی کار داره اما وقتی همسرش میاد چند بسته سبزی آماده گرفته که همه پلاسیده بودنخانوم عصبانی میشه  می خواد داد و بیداد راه بندازه اما ترجیح میده کمی صبر کنه و بعد از مهمونی با همسرش صحبت کنه صحبت کنه صحبت کنه صحبت کنه مهمونی که تموم میشه تموم میشه میشه خانم با خودش فکر میکنه بهتره با آرامش با همسرش صحبت کنه پس بهش میگه : عزیزم یادت باشه از این به بعد از این سبزی فروشی خرید نکنیم نکنیم سبزی فروشی خرید نکنیم نکنیم سبزیاش همه پلاسیده بود و من نتونستم سر سفره ازش استفاده کنم ازش استفاده کنم آقا هم میگه : ببخشید عزیزم تو راست میگی من برای اینکه کار تو ساده تر تر بشه ساده تر تر بشه از سبزیهای آماده گرفتم چون می دونستم تو کار زیاد داری کار زیاد داری تو کار زیاد داری کار دونستم تو کار زیاد داری کار زیاد داری تو کار زیاد داری و وقت برای سبزی پاک کردن نداری خانم متوجه میشه که همسرش در واقع به فکر کمک کردن به اون بوده فقط راه درستش رو رو بلد نبوده ، اگر اون شب شب به خاطر سبزی ها ها سبزی ها ها خانوم دادو بیداد راه میانداخت کلی رابطه شون شکر آب میشد ولی حالا هر دو شون به نتیجههای خوبی رسیده بودن!!!.همین داستان به ظاهر ساده باعث شد من خیلی جاها از ترفند صبر ، صحبت و گفتمان با آرامش و در خلوت ، بین خودم و احسان استفاده کنم ... و واقعا هم نتیجه گرفتم ... بارها و بارها شده از چیزی دلخور یا عصبانی شدم و با خودم گفتم به محض اینکه احسان رو ببینم بهش میگم اون هم با عصبانیت ... ولی بعد به خودم اومدم ... صبر کردم ... وقتی اروم شدم با ملایمت و ارامشادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا پارسامنش تاريخ: دوشنبه 8 مرداد 1403 ساعت: 14:32

 یه پست خوندم از زبان یک خانم نوشته شده بود اینجوری که خانم به آقا میگه برای مهمونی امشب سبزی بگیری ، شب میرسه و مهمونا میان میان و خانم خیلی کار داره اما وقتی همسرش میاد چند بسته سبزی آماده گرفته که همه پلاسیده بودنخانوم عصبانی میشه  می خواد داد و بیداد راه بندازه اما ترجیح میده کمی صبر کنه و بعد از مهمونی با همسرش صحبت کنه صحبت کنه صحبت کنه صحبت کنه مهمونی که تموم میشه تموم میشه میشه خانم با خودش فکر میکنه بهتره با آرامش با همسرش صحبت کنه پس بهش میگه : عزیزم یادت باشه از این به بعد از این سبزی فروشی خرید نکنیم نکنیم سبزی فروشی خرید نکنیم نکنیم سبزیاش همه پلاسیده بود و من نتونستم سر سفره ازش استفاده کنم ازش استفاده کنم آقا هم میگه : ببخشید عزیزم تو راست میگی من برای اینکه کار تو ساده تر تر بشه ساده تر تر بشه از سبزیهای آماده گرفتم چون می دونستم تو کار زیاد داری کار زیاد داری تو کار زیاد داری کار دونستم تو کار زیاد داری کار زیاد داری تو کار زیاد داری و وقت برای سبزی پاک کردن نداری خانم متوجه میشه که همسرش در واقع به فکر کمک کردن به اون بوده فقط راه درستش رو رو بلد نبوده ، اگر اون شب شب به خاطر سبزی ها ها سبزی ها ها خانوم دادو بیداد راه میانداخت کلی رابطه شون شکر آب میشد ولی حالا هر دو شون به نتیجههای خوبی رسیده بودن!!!.همین داستان به ظاهر ساده باعث شد من خیلی جاها از ترفند صبر ، صحبت و گفتمان با آرامش و در خلوت ، بین خودم و احسان استفاده کنم ... و واقعا هم نتیجه گرفتم ... بارها و بارها شده از چیزی دلخور یا عصبانی شدم و با خودم گفتم به محض اینکه احسان رو ببینم بهش میگم اون هم با عصبانیت ... ولی بعد به خودم اومدم ... صبر کردم ... وقتی اروم شدم با ملایمت و ارامشادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا پارسامنش تاريخ: پنجشنبه 28 تير 1403 ساعت: 15:15

 یه پست خوندم از زبان یک خانم نوشته شده بود اینجوری که خانم به آقا میگه برای مهمونی امشب سبزی بگیری ، شب میرسه و مهمونا میان میان و خانم خیلی کار داره اما وقتی همسرش میاد چند بسته سبزی آماده گرفته که همه پلاسیده بودنخانوم عصبانی میشه  می خواد داد و بیداد راه بندازه اما ترجیح میده کمی صبر کنه و بعد از مهمونی با همسرش صحبت کنه صحبت کنه صحبت کنه صحبت کنه مهمونی که تموم میشه تموم میشه میشه خانم با خودش فکر میکنه بهتره با آرامش با همسرش صحبت کنه پس بهش میگه : عزیزم یادت باشه از این به بعد از این سبزی فروشی خرید نکنیم نکنیم سبزی فروشی خرید نکنیم نکنیم سبزیاش همه پلاسیده بود و من نتونستم سر سفره ازش استفاده کنم ازش استفاده کنم آقا هم میگه : ببخشید عزیزم تو راست میگی من برای اینکه کار تو ساده تر تر بشه ساده تر تر بشه از سبزیهای آماده گرفتم چون می دونستم تو کار زیاد داری کار زیاد داری تو کار زیاد داری کار دونستم تو کار زیاد داری کار زیاد داری تو کار زیاد داری و وقت برای سبزی پاک کردن نداری خانم متوجه میشه که همسرش در واقع به فکر کمک کردن به اون بوده فقط راه درستش رو رو بلد نبوده ، اگر اون شب شب به خاطر سبزی ها ها سبزی ها ها خانوم دادو بیداد راه میانداخت کلی رابطه شون شکر آب میشد ولی حالا هر دو شون به نتیجههای خوبی رسیده بودن!!!.همین داستان به ظاهر ساده باعث شد من خیلی جاها از ترفند صبر ، صحبت و گفتمان با آرامش و در خلوت ، بین خودم و احسان استفاده کنم ... و واقعا هم نتیجه گرفتم ... بارها و بارها شده از چیزی دلخور یا عصبانی شدم و با خودم گفتم به محض اینکه احسان رو ببینم بهش میگم اون هم با عصبانیت ... ولی بعد به خودم اومدم ... صبر کردم ... وقتی اروم شدم با ملایمت و ارامشادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا پارسامنش تاريخ: چهارشنبه 13 تير 1403 ساعت: 8:34

 یه پست خوندم از زبان یک خانم نوشته شده بود اینجوری که خانم به آقا میگه برای مهمونی امشب سبزی بگیری ، شب میرسه و مهمونا میان میان و خانم خیلی کار داره اما وقتی همسرش میاد چند بسته سبزی آماده گرفته که همه پلاسیده بودنخانوم عصبانی میشه  می خواد داد و بیداد راه بندازه اما ترجیح میده کمی صبر کنه و بعد از مهمونی با همسرش صحبت کنه صحبت کنه صحبت کنه صحبت کنه مهمونی که تموم میشه تموم میشه میشه خانم با خودش فکر میکنه بهتره با آرامش با همسرش صحبت کنه پس بهش میگه : عزیزم یادت باشه از این به بعد از این سبزی فروشی خرید نکنیم نکنیم سبزی فروشی خرید نکنیم نکنیم سبزیاش همه پلاسیده بود و من نتونستم سر سفره ازش استفاده کنم ازش استفاده کنم آقا هم میگه : ببخشید عزیزم تو راست میگی من برای اینکه کار تو ساده تر تر بشه ساده تر تر بشه از سبزیهای آماده گرفتم چون می دونستم تو کار زیاد داری کار زیاد داری تو کار زیاد داری کار دونستم تو کار زیاد داری کار زیاد داری تو کار زیاد داری و وقت برای سبزی پاک کردن نداری خانم متوجه میشه که همسرش در واقع به فکر کمک کردن به اون بوده فقط راه درستش رو رو بلد نبوده ، اگر اون شب شب به خاطر سبزی ها ها سبزی ها ها خانوم دادو بیداد راه میانداخت کلی رابطه شون شکر آب میشد ولی حالا هر دو شون به نتیجههای خوبی رسیده بودن!!!.همین داستان به ظاهر ساده باعث شد من خیلی جاها از ترفند صبر ، صحبت و گفتمان با آرامش و در خلوت ، بین خودم و احسان استفاده کنم ... و واقعا هم نتیجه گرفتم ... بارها و بارها شده از چیزی دلخور یا عصبانی شدم و با خودم گفتم به محض اینکه احسان رو ببینم بهش میگم اون هم با عصبانیت ... ولی بعد به خودم اومدم ... صبر کردم ... وقتی اروم شدم با ملایمت و ارامشادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا پارسامنش تاريخ: جمعه 25 خرداد 1403 ساعت: 20:03

 یه پست خوندم از زبان یک خانم نوشته شده بود اینجوری که خانم به آقا میگه برای مهمونی امشب سبزی بگیری ، شب میرسه و مهمونا میان میان و خانم خیلی کار داره اما وقتی همسرش میاد چند بسته سبزی آماده گرفته که همه پلاسیده بودنخانوم عصبانی میشه  می خواد داد و بیداد راه بندازه اما ترجیح میده کمی صبر کنه و بعد از مهمونی با همسرش صحبت کنه صحبت کنه صحبت کنه صحبت کنه مهمونی که تموم میشه تموم میشه میشه خانم با خودش فکر میکنه بهتره با آرامش با همسرش صحبت کنه پس بهش میگه : عزیزم یادت باشه از این به بعد از این سبزی فروشی خرید نکنیم نکنیم سبزی فروشی خرید نکنیم نکنیم سبزیاش همه پلاسیده بود و من نتونستم سر سفره ازش استفاده کنم ازش استفاده کنم آقا هم میگه : ببخشید عزیزم تو راست میگی من برای اینکه کار تو ساده تر تر بشه ساده تر تر بشه از سبزیهای آماده گرفتم چون می دونستم تو کار زیاد داری کار زیاد داری تو کار زیاد داری کار دونستم تو کار زیاد داری کار زیاد داری تو کار زیاد داری و وقت برای سبزی پاک کردن نداری خانم متوجه میشه که همسرش در واقع به فکر کمک کردن به اون بوده فقط راه درستش رو رو بلد نبوده ، اگر اون شب شب به خاطر سبزی ها ها سبزی ها ها خانوم دادو بیداد راه میانداخت کلی رابطه شون شکر آب میشد ولی حالا هر دو شون به نتیجههای خوبی رسیده بودن!!!.همین داستان به ظاهر ساده باعث شد من خیلی جاها از ترفند صبر ، صحبت و گفتمان با آرامش و در خلوت ، بین خودم و احسان استفاده کنم ... و واقعا هم نتیجه گرفتم ... بارها و بارها شده از چیزی دلخور یا عصبانی شدم و با خودم گفتم به محض اینکه احسان رو ببینم بهش میگم اون هم با عصبانیت ... ولی بعد به خودم اومدم ... صبر کردم ... وقتی اروم شدم با ملایمت و ارامشادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا پارسامنش تاريخ: چهارشنبه 9 خرداد 1403 ساعت: 18:58

 یه پست خوندم از زبان یک خانم نوشته شده بود اینجوری که خانم به آقا میگه برای مهمونی امشب سبزی بگیری ، شب میرسه و مهمونا میان میان و خانم خیلی کار داره اما وقتی همسرش میاد چند بسته سبزی آماده گرفته که همه پلاسیده بودنخانوم عصبانی میشه  می خواد داد و بیداد راه بندازه اما ترجیح میده کمی صبر کنه و بعد از مهمونی با همسرش صحبت کنه صحبت کنه صحبت کنه صحبت کنه مهمونی که تموم میشه تموم میشه میشه خانم با خودش فکر میکنه بهتره با آرامش با همسرش صحبت کنه پس بهش میگه : عزیزم یادت باشه از این به بعد از این سبزی فروشی خرید نکنیم نکنیم سبزی فروشی خرید نکنیم نکنیم سبزیاش همه پلاسیده بود و من نتونستم سر سفره ازش استفاده کنم ازش استفاده کنم آقا هم میگه : ببخشید عزیزم تو راست میگی من برای اینکه کار تو ساده تر تر بشه ساده تر تر بشه از سبزیهای آماده گرفتم چون می دونستم تو کار زیاد داری کار زیاد داری تو کار زیاد داری کار دونستم تو کار زیاد داری کار زیاد داری تو کار زیاد داری و وقت برای سبزی پاک کردن نداری خانم متوجه میشه که همسرش در واقع به فکر کمک کردن به اون بوده فقط راه درستش رو رو بلد نبوده ، اگر اون شب شب به خاطر سبزی ها ها سبزی ها ها خانوم دادو بیداد راه میانداخت کلی رابطه شون شکر آب میشد ولی حالا هر دو شون به نتیجههای خوبی رسیده بودن!!!.همین داستان به ظاهر ساده باعث شد من خیلی جاها از ترفند صبر ، صحبت و گفتمان با آرامش و در خلوت ، بین خودم و احسان استفاده کنم ... و واقعا هم نتیجه گرفتم ... بارها و بارها شده از چیزی دلخور یا عصبانی شدم و با خودم گفتم به محض اینکه احسان رو ببینم بهش میگم اون هم با عصبانیت ... ولی بعد به خودم اومدم ... صبر کردم ... وقتی اروم شدم با ملایمت و ارامشادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا پارسامنش تاريخ: جمعه 28 ارديبهشت 1403 ساعت: 17:24

 یه پست خوندم از زبان یک خانم نوشته شده بود اینجوری که خانم به آقا میگه برای مهمونی امشب سبزی بگیری ، شب میرسه و مهمونا میان میان و خانم خیلی کار داره اما وقتی همسرش میاد چند بسته سبزی آماده گرفته که همه پلاسیده بودنخانوم عصبانی میشه  می خواد داد و بیداد راه بندازه اما ترجیح میده کمی صبر کنه و بعد از مهمونی با همسرش صحبت کنه صحبت کنه صحبت کنه صحبت کنه مهمونی که تموم میشه تموم میشه میشه خانم با خودش فکر میکنه بهتره با آرامش با همسرش صحبت کنه پس بهش میگه : عزیزم یادت باشه از این به بعد از این سبزی فروشی خرید نکنیم نکنیم سبزی فروشی خرید نکنیم نکنیم سبزیاش همه پلاسیده بود و من نتونستم سر سفره ازش استفاده کنم ازش استفاده کنم آقا هم میگه : ببخشید عزیزم تو راست میگی من برای اینکه کار تو ساده تر تر بشه ساده تر تر بشه از سبزیهای آماده گرفتم چون می دونستم تو کار زیاد داری کار زیاد داری تو کار زیاد داری کار دونستم تو کار زیاد داری کار زیاد داری تو کار زیاد داری و وقت برای سبزی پاک کردن نداری خانم متوجه میشه که همسرش در واقع به فکر کمک کردن به اون بوده فقط راه درستش رو رو بلد نبوده ، اگر اون شب شب به خاطر سبزی ها ها سبزی ها ها خانوم دادو بیداد راه میانداخت کلی رابطه شون شکر آب میشد ولی حالا هر دو شون به نتیجههای خوبی رسیده بودن!!!.همین داستان به ظاهر ساده باعث شد من خیلی جاها از ترفند صبر ، صحبت و گفتمان با آرامش و در خلوت ، بین خودم و احسان استفاده کنم ... و واقعا هم نتیجه گرفتم ... بارها و بارها شده از چیزی دلخور یا عصبانی شدم و با خودم گفتم به محض اینکه احسان رو ببینم بهش میگم اون هم با عصبانیت ... ولی بعد به خودم اومدم ... صبر کردم ... وقتی اروم شدم با ملایمت و ارامشادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا پارسامنش تاريخ: سه شنبه 18 ارديبهشت 1403 ساعت: 15:51

 یه پست خوندم از زبان یک خانم نوشته شده بود اینجوری که خانم به آقا میگه برای مهمونی امشب سبزی بگیری ، شب میرسه و مهمونا میان میان و خانم خیلی کار داره اما وقتی همسرش میاد چند بسته سبزی آماده گرفته که همه پلاسیده بودنخانوم عصبانی میشه  می خواد داد و بیداد راه بندازه اما ترجیح میده کمی صبر کنه و بعد از مهمونی با همسرش صحبت کنه صحبت کنه صحبت کنه صحبت کنه مهمونی که تموم میشه تموم میشه میشه خانم با خودش فکر میکنه بهتره با آرامش با همسرش صحبت کنه پس بهش میگه : عزیزم یادت باشه از این به بعد از این سبزی فروشی خرید نکنیم نکنیم سبزی فروشی خرید نکنیم نکنیم سبزیاش همه پلاسیده بود و من نتونستم سر سفره ازش استفاده کنم ازش استفاده کنم آقا هم میگه : ببخشید عزیزم تو راست میگی من برای اینکه کار تو ساده تر تر بشه ساده تر تر بشه از سبزیهای آماده گرفتم چون می دونستم تو کار زیاد داری کار زیاد داری تو کار زیاد داری کار دونستم تو کار زیاد داری کار زیاد داری تو کار زیاد داری و وقت برای سبزی پاک کردن نداری خانم متوجه میشه که همسرش در واقع به فکر کمک کردن به اون بوده فقط راه درستش رو رو بلد نبوده ، اگر اون شب شب به خاطر سبزی ها ها سبزی ها ها خانوم دادو بیداد راه میانداخت کلی رابطه شون شکر آب میشد ولی حالا هر دو شون به نتیجههای خوبی رسیده بودن!!!.همین داستان به ظاهر ساده باعث شد من خیلی جاها از ترفند صبر ، صحبت و گفتمان با آرامش و در خلوت ، بین خودم و احسان استفاده کنم ... و واقعا هم نتیجه گرفتم ... بارها و بارها شده از چیزی دلخور یا عصبانی شدم و با خودم گفتم به محض اینکه احسان رو ببینم بهش میگم اون هم با عصبانیت ... ولی بعد به خودم اومدم ... صبر کردم ... وقتی اروم شدم با ملایمت و ارامشادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا پارسامنش تاريخ: سه شنبه 28 فروردين 1403 ساعت: 1:39

 یه پست خوندم از زبان یک خانم نوشته شده بود اینجوری که خانم به آقا میگه برای مهمونی امشب سبزی بگیری ، شب میرسه و مهمونا میان میان و خانم خیلی کار داره اما وقتی همسرش میاد چند بسته سبزی آماده گرفته که همه پلاسیده بودنخانوم عصبانی میشه  می خواد داد و بیداد راه بندازه اما ترجیح میده کمی صبر کنه و بعد از مهمونی با همسرش صحبت کنه صحبت کنه صحبت کنه صحبت کنه مهمونی که تموم میشه تموم میشه میشه خانم با خودش فکر میکنه بهتره با آرامش با همسرش صحبت کنه پس بهش میگه : عزیزم یادت باشه از این به بعد از این سبزی فروشی خرید نکنیم نکنیم سبزی فروشی خرید نکنیم نکنیم سبزیاش همه پلاسیده بود و من نتونستم سر سفره ازش استفاده کنم ازش استفاده کنم آقا هم میگه : ببخشید عزیزم تو راست میگی من برای اینکه کار تو ساده تر تر بشه ساده تر تر بشه از سبزیهای آماده گرفتم چون می دونستم تو کار زیاد داری کار زیاد داری تو کار زیاد داری کار دونستم تو کار زیاد داری کار زیاد داری تو کار زیاد داری و وقت برای سبزی پاک کردن نداری خانم متوجه میشه که همسرش در واقع به فکر کمک کردن به اون بوده فقط راه درستش رو رو بلد نبوده ، اگر اون شب شب به خاطر سبزی ها ها سبزی ها ها خانوم دادو بیداد راه میانداخت کلی رابطه شون شکر آب میشد ولی حالا هر دو شون به نتیجههای خوبی رسیده بودن!!!.همین داستان به ظاهر ساده باعث شد من خیلی جاها از ترفند صبر ، صحبت و گفتمان با آرامش و در خلوت ، بین خودم و احسان استفاده کنم ... و واقعا هم نتیجه گرفتم ... بارها و بارها شده از چیزی دلخور یا عصبانی شدم و با خودم گفتم به محض اینکه احسان رو ببینم بهش میگم اون هم با عصبانیت ... ولی بعد به خودم اومدم ... صبر کردم ... وقتی اروم شدم با ملایمت و ارامشادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا پارسامنش تاريخ: چهارشنبه 2 اسفند 1402 ساعت: 10:57

 یه پست خوندم از زبان یک خانم نوشته شده بود اینجوری که خانم به آقا میگه برای مهمونی امشب سبزی بگیری ، شب میرسه و مهمونا میان میان و خانم خیلی کار داره اما وقتی همسرش میاد چند بسته سبزی آماده گرفته که همه پلاسیده بودنخانوم عصبانی میشه  می خواد داد و بیداد راه بندازه اما ترجیح میده کمی صبر کنه و بعد از مهمونی با همسرش صحبت کنه صحبت کنه صحبت کنه صحبت کنه مهمونی که تموم میشه تموم میشه میشه خانم با خودش فکر میکنه بهتره با آرامش با همسرش صحبت کنه پس بهش میگه : عزیزم یادت باشه از این به بعد از این سبزی فروشی خرید نکنیم نکنیم سبزی فروشی خرید نکنیم نکنیم سبزیاش همه پلاسیده بود و من نتونستم سر سفره ازش استفاده کنم ازش استفاده کنم آقا هم میگه : ببخشید عزیزم تو راست میگی من برای اینکه کار تو ساده تر تر بشه ساده تر تر بشه از سبزیهای آماده گرفتم چون می دونستم تو کار زیاد داری کار زیاد داری تو کار زیاد داری کار دونستم تو کار زیاد داری کار زیاد داری تو کار زیاد داری و وقت برای سبزی پاک کردن نداری خانم متوجه میشه که همسرش در واقع به فکر کمک کردن به اون بوده فقط راه درستش رو رو بلد نبوده ، اگر اون شب شب به خاطر سبزی ها ها سبزی ها ها خانوم دادو بیداد راه میانداخت کلی رابطه شون شکر آب میشد ولی حالا هر دو شون به نتیجههای خوبی رسیده بودن!!!.همین داستان به ظاهر ساده باعث شد من خیلی جاها از ترفند صبر ، صحبت و گفتمان با آرامش و در خلوت ، بین خودم و احسان استفاده کنم ... و واقعا هم نتیجه گرفتم ... بارها و بارها شده از چیزی دلخور یا عصبانی شدم و با خودم گفتم به محض اینکه احسان رو ببینم بهش میگم اون هم با عصبانیت ... ولی بعد به خودم اومدم ... صبر کردم ... وقتی اروم شدم با ملایمت و ارامشادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا پارسامنش تاريخ: سه شنبه 3 بهمن 1402 ساعت: 0:58

 یه پست خوندم از زبان یک خانم نوشته شده بود اینجوری که خانم به آقا میگه برای مهمونی امشب سبزی بگیری ، شب میرسه و مهمونا میان میان و خانم خیلی کار داره اما وقتی همسرش میاد چند بسته سبزی آماده گرفته که همه پلاسیده بودنخانوم عصبانی میشه  می خواد داد و بیداد راه بندازه اما ترجیح میده کمی صبر کنه و بعد از مهمونی با همسرش صحبت کنه صحبت کنه صحبت کنه صحبت کنه مهمونی که تموم میشه تموم میشه میشه خانم با خودش فکر میکنه بهتره با آرامش با همسرش صحبت کنه پس بهش میگه : عزیزم یادت باشه از این به بعد از این سبزی فروشی خرید نکنیم نکنیم سبزی فروشی خرید نکنیم نکنیم سبزیاش همه پلاسیده بود و من نتونستم سر سفره ازش استفاده کنم ازش استفاده کنم آقا هم میگه : ببخشید عزیزم تو راست میگی من برای اینکه کار تو ساده تر تر بشه ساده تر تر بشه از سبزیهای آماده گرفتم چون می دونستم تو کار زیاد داری کار زیاد داری تو کار زیاد داری کار دونستم تو کار زیاد داری کار زیاد داری تو کار زیاد داری و وقت برای سبزی پاک کردن نداری خانم متوجه میشه که همسرش در واقع به فکر کمک کردن به اون بوده فقط راه درستش رو رو بلد نبوده ، اگر اون شب شب به خاطر سبزی ها ها سبزی ها ها خانوم دادو بیداد راه میانداخت کلی رابطه شون شکر آب میشد ولی حالا هر دو شون به نتیجههای خوبی رسیده بودن!!!.همین داستان به ظاهر ساده باعث شد من خیلی جاها از ترفند صبر ، صحبت و گفتمان با آرامش و در خلوت ، بین خودم و احسان استفاده کنم ... و واقعا هم نتیجه گرفتم ... بارها و بارها شده از چیزی دلخور یا عصبانی شدم و با خودم گفتم به محض اینکه احسان رو ببینم بهش میگم اون هم با عصبانیت ... ولی بعد به خودم اومدم ... صبر کردم ... وقتی اروم شدم با ملایمت و ارامشادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا پارسامنش تاريخ: دوشنبه 18 دی 1402 ساعت: 3:29

 یه پست خوندم از زبان یک خانم نوشته شده بود اینجوری که خانم به آقا میگه برای مهمونی امشب سبزی بگیری ، شب میرسه و مهمونا میان میان و خانم خیلی کار داره اما وقتی همسرش میاد چند بسته سبزی آماده گرفته که همه پلاسیده بودنخانوم عصبانی میشه  می خواد داد و بیداد راه بندازه اما ترجیح میده کمی صبر کنه و بعد از مهمونی با همسرش صحبت کنه صحبت کنه صحبت کنه صحبت کنه مهمونی که تموم میشه تموم میشه میشه خانم با خودش فکر میکنه بهتره با آرامش با همسرش صحبت کنه پس بهش میگه : عزیزم یادت باشه از این به بعد از این سبزی فروشی خرید نکنیم نکنیم سبزی فروشی خرید نکنیم نکنیم سبزیاش همه پلاسیده بود و من نتونستم سر سفره ازش استفاده کنم ازش استفاده کنم آقا هم میگه : ببخشید عزیزم تو راست میگی من برای اینکه کار تو ساده تر تر بشه ساده تر تر بشه از سبزیهای آماده گرفتم چون می دونستم تو کار زیاد داری کار زیاد داری تو کار زیاد داری کار دونستم تو کار زیاد داری کار زیاد داری تو کار زیاد داری و وقت برای سبزی پاک کردن نداری خانم متوجه میشه که همسرش در واقع به فکر کمک کردن به اون بوده فقط راه درستش رو رو بلد نبوده ، اگر اون شب شب به خاطر سبزی ها ها سبزی ها ها خانوم دادو بیداد راه میانداخت کلی رابطه شون شکر آب میشد ولی حالا هر دو شون به نتیجههای خوبی رسیده بودن!!!.همین داستان به ظاهر ساده باعث شد من خیلی جاها از ترفند صبر ، صحبت و گفتمان با آرامش و در خلوت ، بین خودم و احسان استفاده کنم ... و واقعا هم نتیجه گرفتم ... بارها و بارها شده از چیزی دلخور یا عصبانی شدم و با خودم گفتم به محض اینکه احسان رو ببینم بهش میگم اون هم با عصبانیت ... ولی بعد به خودم اومدم ... صبر کردم ... وقتی اروم شدم با ملایمت و ارامشادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا پارسامنش تاريخ: دوشنبه 11 دی 1402 ساعت: 18:53

 یه پست خوندم از زبان یک خانم نوشته شده بود اینجوری که خانم به آقا میگه برای مهمونی امشب سبزی بگیری ، شب میرسه و مهمونا میان میان و خانم خیلی کار داره اما وقتی همسرش میاد چند بسته سبزی آماده گرفته که همه پلاسیده بودنخانوم عصبانی میشه  می خواد داد و بیداد راه بندازه اما ترجیح میده کمی صبر کنه و بعد از مهمونی با همسرش صحبت کنه صحبت کنه صحبت کنه صحبت کنه مهمونی که تموم میشه تموم میشه میشه خانم با خودش فکر میکنه بهتره با آرامش با همسرش صحبت کنه پس بهش میگه : عزیزم یادت باشه از این به بعد از این سبزی فروشی خرید نکنیم نکنیم سبزی فروشی خرید نکنیم نکنیم سبزیاش همه پلاسیده بود و من نتونستم سر سفره ازش استفاده کنم ازش استفاده کنم آقا هم میگه : ببخشید عزیزم تو راست میگی من برای اینکه کار تو ساده تر تر بشه ساده تر تر بشه از سبزیهای آماده گرفتم چون می دونستم تو کار زیاد داری کار زیاد داری تو کار زیاد داری کار دونستم تو کار زیاد داری کار زیاد داری تو کار زیاد داری و وقت برای سبزی پاک کردن نداری خانم متوجه میشه که همسرش در واقع به فکر کمک کردن به اون بوده فقط راه درستش رو رو بلد نبوده ، اگر اون شب شب به خاطر سبزی ها ها سبزی ها ها خانوم دادو بیداد راه میانداخت کلی رابطه شون شکر آب میشد ولی حالا هر دو شون به نتیجههای خوبی رسیده بودن!!!.همین داستان به ظاهر ساده باعث شد من خیلی جاها از ترفند صبر ، صحبت و گفتمان با آرامش و در خلوت ، بین خودم و احسان استفاده کنم ... و واقعا هم نتیجه گرفتم ... بارها و بارها شده از چیزی دلخور یا عصبانی شدم و با خودم گفتم به محض اینکه احسان رو ببینم بهش میگم اون هم با عصبانیت ... ولی بعد به خودم اومدم ... صبر کردم ... وقتی اروم شدم با ملایمت و ارامشادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آریا پارسامنش تاريخ: يکشنبه 3 دی 1402 ساعت: 17:24

صفحه بندی